بیانیه های اخیر آقایان محترم کاندیدا های مغبون طی دو روز اخیر نشان از نوعی بی اطلاعی از متن جریانهای جاری و چیدمان قدرت در نظام داشت . آنجا که موسوی می فرمایند اگر می دانستم مقام معظم به احمدی نژاد اینقدر علاقمندند فکر دیگری می کردم و یا آنجا که کروبی اعتراف می کند که به توصیه کارشناسان مبنی بر شرکت نکردن در این بازی وقعی ننهاده است . باری بهر حال این هم تجربه ای بود و من نیز معتقدم اگر چه این وقایع بسیار تاسف بار بود ولی به قول جناب کروبی دستاورد هایی هم داشت . و آن این بود که آقایان بالا خره صدای توپ لیاخوف روس را شنیدند . ولی چه دیر و چه بی هنگام .! آقایان صدای توپ لیاخوف روسی را می بایست در سالهای دهه ۶۰ می شنیدند .بویژه در تابستان سال ۱۳۶۷ ! صدای توپ لیاخوف روسی در همه انتخابات نمایشی شنیده میشد ولی گویا آقایان پنبه در گوش کرده بودند .صدای توپ لیاخوف روس در ۱۸ تیر ، در جریان قتل های زنجیره ای ، در پاره پاره کردن بدن فرووهر ها ،در انتخابات هشتم مجلس و در بسیاری از محله های فقیر نشین شهرهای بزرگ کشور شنیده میشد . صدای این توپ سالهاست که در فضای ماتم زده این کشور گلگون به گوش می رسد . صدای به خون کشیدن آزادی با گاز اشک آور ساخت روس و کره شمالی ، صدای خفقان با باتوم های ساخت روسیه کبیر سالهاست که به فریاد می ماند . ولی گوشهای بسیاری هم اینک آن را می شنود . صدای این توپ در خیابانهای پر از فساد شهرها ، در اقتصاد مافیایی کشور ، در نیروگاه تا ابد نا تمام بوشهر، در مرزهای آبی دریای مازندران ، در پای چوبه های دار ، بر سر سفره های بی نان مردم رنجور ایران ، در پیام تبریک گستاخانه پوتین ، در فریاد دردناک ندا این سمبل آزادی خواهی سالهاست در کشور شنیده می شود . گوش هایمان را باز تر کنیم تا این صدا را بشنویم .
از خون جوانان وطن لاله دميده
از ماتم سرو قدشان سرو خميده
در سايه گل بلبل ازين غصه خزيده
گل نيز چو من در غمشان جامه دريده
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
خوابند وكيلان و خرابند وزيران
بردند به سرقت همه سيم و زر ايران
ما را نگذارند به يك خانه ويران
يارب بستان داد فقيران ز اميران
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از اشك همه روي زمين زير و زبر كن
مشتي گرت از خاك وطن هست به سر كن
غيرت كن و انديشه ايام بتر بكن
اندر جلو تير عدو سينه سپر كن
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
از دست عدو ناله من از سر درد است
انديشه هر آن كس كند از مرگ نه مرد است
جانبازي عشاق نه چون بازي نرد است
مردي اگرت هست كنون وقت نبرد است
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
عارف ز ازل تكيه بر ايام ندادست
جز جام به كس دست چو خيام ندادست
دل جز به سر زلف دلارام ندادست
صد زندگي ننگ به يك نام ندادست
چه كجرفتاري اي چرخ چه بد كرداري اي چرخ
سر كين داري اي چرخ نه دين داري نه آيين داري اي چرخ
عارف قزوینی
دیروز وقتی تلویزیون های جهانی نشان می دادند که چگونه آدمخوران نیروی سرکوبگر انتظامی فرزندان این مرز و بوم را وحشیانه به خاک وخون می کشند ، عمیقا به حال این ملت مظلوم غبطه خوردم و تاسف برانگیز تر اینکه آنها شعار می دادند " موسوی موسوی رای ما رو پس بگیر " و شاید این نسل جوان فریب خورده ندانند که موسوی خود زمانی آمر همین آدمخوران بوده است . وقایع تاسف بار امروز نتیجه دهه ها فریب و تزویر است که متاسفانه سالهاست مردم از آن درس نگرفته و به اغوای عده ای روشنفکر نمای به اصطلاح اصلاح طلب باز در دام نمایش های رو حوضی و خیمه شب بازی های سخیف می افتند. به هر حال فکر می کنم در هیچ برهه ای این ملت تا این حد تنها نبوده است . تنها در میان لشگری از آدمخوران ، بی پناه و بی امید کمکی .
صداي آمريكا در مطلبي به قلم اميرحسين طهماسبي نوشت:
مناظره انتخاباتی محمود احمدی نژاد و میر حسین موسوی که چهارشنبه شب به وقت تهران برگزار شد، رویدادی بی سابقه در نظام سیاسی جمهوری اسلامی محسوب می شود.
در این مناظره، رییس فعلی جمهوری اسلامی در برابر نخست وزیر پیشین جمهوری اسلامی بر بی کفایتی و فساد سیاسی و اقتصادی دولت وی و دولت های اکبر هاشمی رفسنجانی و نیز محمد خاتمی تاکید گذاشت و ادعاهای خود را به موارد و مثال هایی روشن مستند کرد.
اگرچه محمود احمدی نژاد در چهار سال گذشته نشان داده است در بی اعتبار ساختن دیگران و به ویژه رقیبان، دروغ و واقعیت را به هم می بافد و گاه لعاب توهم و تخیل بر آن می کشد، اما مواردی که وی در مناظره انتخاباتی به آن اشاره کرد در حقیقیت تنها بخشی از واقعیت عریانی است که مردم ایران و کارشناسان از آن آگاهند و در این سال ها از آن سخن رفته است.
اما آنچه به گفته محمود احمدی نژاد در ۲۴سال نخست عمر جمهوری اسلامی بر کشور گذشته و تحت رهبری مستقیم آیت الله خمینی و آیت الله خامنه ای بوده، تنها محدود به موارد مورد اشاره وی مانند رانت خواری و سوء استفاده از امکانات دولتی نیست. بلکه به این سیاهه می توان ادامه دادن جنگ پس از آزادی خرمشهر را افزود که هزینه های کلانی در همه ابعاد اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی بر ایران تحمیل کرد. می توان از اعدام های دسته جمعی مخالفان سیاسی یاد کرد، می توان به افزایش سه درصدی نرخ جمعیت با استناد به ضرورت افزایش جمعیت شیعیان پرداخت که خود فقیر شدن جامعه و کاهش درآمد سرانه را به دنبال داشت. و می توان فرار نخبگان، افزایش آسیب های اجتماعی مانند اعتیاد، طلاق و فحشا و نیز رشد بیکاری و تورم و ده ها مورد دیگر را به یاد آورد که در این سال ها پیکر رنجور طبقه آسیب پذیر و متوسط را باز هم نحیف تر کرده است.
به این همه باید دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد را افزود که خود بیش از هر دوره چهار ساله دیگر در جمهوری اسلامی منشا هرج و مرج نظری و عملی بوده است. او گاه خود را برگزیده و برکشیده امام دوازدهم شیعیان دانسته و گاه برای آن امام غایب بشقاب خالی در میز ناهارخوری هیات دولت گذاشته است. آقای احمدی نژاد با درآمدهای افسانه ای نفت ایران در سال های اخیر معجزه ای نکرده مگر آن که حجم نقدینگی و تورم را افزایش دهد و بخش هایی از آن را نثار پابرهنگان آمریکای لاتین و خاورمیانه کند. او که سودای چهار سال ریاست دوباره را در سر می پروراند، هر آنچه توانسته برای تضعیف قوانین موجود و نهادهای نوپای مدنی در ایران انجام داده است. دانشجویان منتقد را به بند کشیده، فعالان کارگری و اصناف را از کار بیکار کرده و نویسندگان و هنرمندان را به کنج عزلت کشانده است.
اما آنچه در مناظره گفته شد، راز مگو نبود و سال هاست سینه به سینه گفته شده است. وجه اصلی مناظره احمدی نژاد و موسوی آن بود که آقای احمدی نژاد که از حمایت تندروهای جوان و نظامیان سپاهی و بسیجی برخوردار است، برای اولین بار تمام قد در برابر روحانیون سرشناس جمهوری اسلامی صف آرایی کرد. او پیشتر نیز به کنایه و در لفافه اکبر هاشمی رفسنجانی را سلسله جنبان فساد مالی در جمهوری اسلامی توصیف کرده بود، ولی چهارشنبه شب برای اولین بار در برابر میلیون ها نفر از آقای هاشمی و پسران او نام برد و آنان را فاسد خواند. احمدی نژاد پای علی اکبر ناطق نوری را هم به میان کشید. ناطق نوری اکنون رییس دفتر بازرسی رهبر جمهوری اسلامی است و از نفوذی قابل توجه در میان روحانیون سنتی برخوردار است. علاوه بر این احمدی نژاد همه مدیران تکنوکرات را که متحدان محمد خاتمی و هاشمی رفسنجانی هستند به باد حمله گرفت؛ از غلامحسین کرباسچی تا محسن صفایی فراهانی.
به گفته برخی ناظران سیاسی، اظهارات احمدی نژاد در مناظره با موسوی نوعی خودکشی سیاسی است که به منظور لجن مال کردن رقیبان و محبوبیت یافتن در میان رای دهندگان صورت گرفت. اما به نظر می رسد حذف احمدی نژاد که نماینده «حزب پادگانی» در جمهوری اسلامی است آسان نباشد. او در چهار سال گذشته رییس جمهوری مورد علاقه آیت الله خامنه ای بوده و رهبر جمهوری اسلامی ۲۴ ساعت پس از مناظره، هیچ نهیبی از سر مصلحت نظام ولایت فقیه بر احمدی نژاد نزد و تنها از همه نامزدها خواست در مناظره ها برای ثبات خود متوسل به نفی دیگران نشود.
حتی اگر رای دهندگان ایرانی در روز بیست و دوم خرداد کسی غیر از محمود احمدی نژاد را برگزینند، نباید انتظار حذف حلقه احمدی نژاد از ساختار سیاسی حاکم را داشت ، بلکه رویداد بعدی احتمالا فعال شدن هر چه بیشتر شکافی است که از مدت ها پیش در میان بازیگران عمده نظام جمهوری اسلامی دیده می شد و ظواهر آن پیدا بود.
منبع : تابناک ۱۶ خرداد ۱۳۸۸
مناظره میان دو تن از سران نظام (موسوی و احمدی نژاد)و افشا گری های بیسابقه آنها باز نشان داد که تناقضات درونی این سیستم تا چه حدی عمیق و لاینحل است و این تناقضات با برگزاری خیمه شب بازی و نمایش های خیابانی به پایان نخواهد رسید . برنده واقعی مناظره دیشب اکثریت خاموشی است که باز تصمیم دارد با خاموشی خود وارد این نمایش سخیف نشود و آلت دست کسانی نگردد که دهه هاست دست در چپاول سرمایه های این کشور دارند و بی توجه به منافع ملی کشور در پی منافع زبون مادی خود هستند.
خواجه نصیر الدین طوسی
خواجه نصیر الدین مشهور به محقق طوسی؛ حکیم و دانشمند میهن پرست ایرانی در سال ۵۹۷ هجری در شهر توس دیده به جهان گشود.
در زمان هلاکوخان به وزارت رسید و انتقام ایرانیان را از دستگاه خلافت و جور عباسیان گرفت و با کمک هلاکو توانست خلافت عباسیان را در بغداد پایان بخشد و به قرنها ستم و بیداد آنها پایان بخشد .
او رصدخانه مراغه را با بیش از ۱۲ دستگاه و ابزار نجومی جدید؛ با ابتکار خود ساخت که از شاهکارهای مراکز علمی جهان در قرون وسطی بود. بعدها تیکوبراهه منجم هلندی با تقلید از او رصدخانه اوزانین برگ را برپا نمود.
خواجه حدود ۸۰ کتاب و رساله در ریاضیات؛ نجوم؛ فلسفه؛ تفسیر و مسایل اجتماعی نوشت و از کارهای معروف او در علوم؛ وضع مثلثات و قضایای هندسه کروی؛ تفهیم بی نهایت کوچک ها و تکمیل نظریه ارشمیدس است.
علامه حلی(شاگرد وی) از او به عنوان استاد بشریت یاد میکند- جورج ساتن وی را بزرگترین ریاضیدان ایران به شمار می آورد و بروکلمن آلمانی می گوید وی از مشهورترین دانشمندان قرن هفتم و برترین مولفان این قرن به طور مطلق است. جامعه علمی جهان به پاس خدمات و تلاشهای این دانشمند بزرگ در علم ریاضی و نجوم نامش را بر کره ماه ثبت نمود.
این اندیشمند و متفکر بزرگ سرانجام در سال ۶۷۲ هجری در شهر کاظمین در گذشت.
ادامه مطلب
پوپولیسم چپ و ناکجا آباد اصلاحات
(نجات بهرامی)

به نظر می رسد تحرکات و فعالیتهای تبلیغاتی میرحسین موسوی و هواداران دوم خردادی ایشان با هدفی مشخص دنبال می شود و آن هم خلق پدیده ای نظیر دوم خرداد در فضای سیاسی ایران است. این هدف با کمک گروههایی چون جبهه مشارکت دنبال و در آن سعی می شود تا با احساسی کردن فضا و استفاده از شگردهای تبلیغاتی که مورد پسند جوانان و افراد کم سن و سال است، جامعه را به سمت و سوی دلخواه خود برده و آراء آنان را به دست آورد. اما می توان با کمک گرفتن از چند دلیل روشن و مشخص بر بیهودگی و بی سرانجامی چنین روشی در زمان فعلی تاکید نمود.
نکته اول اینکه شرایط سیاسی در حال حاضر متفاوت از آن چیزی است که ما در ماههای قبل از دوم خرداد 76 شاهد آن بودیم. انسداد سیاسی در آن دوران همه گروههای سیاسی و فعالین مدنی را به تلاش برای برون رفت از آن وضعیت وادار می کرد و شخص خاتمی که در آن زمان چهره ای چندان شناخته شده نبود، خود در واقع محصول خیزشی بود که به آن وضعیت " نه "می گفت . اما میرحسین موسوی کسی است که دربرهه ای متلاطم از تاریخ جمهوری اسلامی بر مسند قدرت تکیه داشته و کارهایی انجام داده است که مخالفان و موافقانی دارد و خلاصه اینکه آن لوح سفیدی نیست که جوانان برای نجات از دست احمدی نژاد به او پناه ببرند.
نکته دومی که باعث متفاوت شدن این دوران برای هواداران موسوی با دوم خرداد می شود، دیدگاهها و افکار وی است. به نظر می رسد که آقای خاتمی در سالهای اولیه ریاست جمهوری و یا لااقل در دوران تبلیغات انتخاباتی خود به اصولی اعتقاد داشتند که مورد نظر اکثر جوانان و گروههای پیشرو بود. آقای موسوی اما در همین مدت اندک نشان داده اند که بسیار عقب تر از آقای خاتمی در سال 76 حرکت می کنند. ایشان حتی اکراه دارند از اینکه برخی گروههای سیاسی را با نام خطاب کنند و اصولا آنها را واجد حق سیاست ورزی در فضای سیاسی جامعه نمی دانند. از واژه حقوق بشر با نام "کرامت انسانی" یاد می کنند و این کلیشه ای است برای رد محترمانه حقوق بشر واقعی که از طرف سیاستمداران در جمهوری اسلامی بسیار تکرار می شود. این خلق و خوی را مقایسه کنید با امضایی که کروبی در کنار شیرین عبادی و دیگر فعالین حقوق بشر بر پای بیانیه دفاع از کودکان نهاد و یا احترام و آغوش بازی که وی در حل مشکلات خانواده های زندانیان از هر گروه سیاسی داشته است.
اشاره به یک نکته دیگر هم ضروری است و آن هم سکوت عجیب و بی معنای موسوی در سالیان درازی است که در آن فجایع بزرگی به وقوع پیوسته که صدای همگان را در آورده است. تنها موردی که شاهد اظهار نظر موسوی بودیم در زمان توقیف دسته جمعی مطبوعات بود که ظاهرا با فشار خبرنگاران جمله قصاری را ایراد فرموده بودند مبنی بر اینکه با توقیف فله ای مطبوعات مخالف هستم. حال سوال اینجاست که چگونه چنین فردی با این شرایط و با اینکه در زمان فعلی هم هیچ موضع گیری خوشایندی در باب مسائل مختلف کشور ندارد، تبدیل به کاندیدای گروههایی می شود که داعیه روشنفکری دارند و خود را فرمانده اصلاح طلبان می دانند؟ پاسخ این سوال دو مورد بیشتر نمی تواند باشد. یا وعده و وعیدهای پشت پرده ای در زمینه های مختلف وجود دارد که افکار عمومی از آن خبر ندارند و یا اینکه این گروهها قدم در راهی نهاده اند که به انتحار سیاسی و فروپاشی حیثیتی آنان ختم می شود.
نکته آخر اینکه سیاستهای اقتصادی میر حسین موسوی نمونه صیقل یافته همین اقدامات احمدی نژاد است و برای گفتن این سخن دلیل و برهان زیادی لازم نیست. در عصر جهانی شدن و ادغام اقتصادهای ملی و با اینکه راههای نپیوده زیادی برای کشور ما وجود دارد تا بتواند از یک اقتصاد آلوده نفتی نجات پیدا کند و خود را به صف کشورهای در حال توسعه برساند، آمدن میرحسین موسوی و رویکرد شاعر مسلکانه وی به این مقوله می تواند یک فاجعه باشد. وی حتی در پاسخ به سوالاتی در مورد اقدامات اقتصادی احمدی نژاد تنها ایراد را در روشهای اجرای این برنامه ها می داند و نه اصل و کلیت آنها. ترویج فرهنگ تن پروری به بهانه عدالت و دفاع از حق محرومین و بر باد دادن سرمایه های بزرگ ملی و نیز ذهنیتی سراسر توهم و ترس از سرمایه داری خونخوار و... گزینه هایی نیستند که کشتی در هم شکسته اصلاحات را به ساحل مقصود برساند و اگر مقصد این است، بهتر آنکه هیچ گاه نرسد.
-
در همین زمینه : اصلاح طلبی پوپولیسم چپ (دکتر موسی غنینژاد)
-
منبع : لیبرال دموکرات
حملات تروریستی روزهای اخیردر عراق همراه با از سر گیری تحرکات نظامی طالبان در شمال پاکستان و جنوب افغانستان نشان از تجدید قوای تروریست ها و پیشروی گستاخانه حامیان آنها جهت باز پس گیری سنگرهایی است که طی سالیان گذشته با تدبیر قوای متحد فتح گردیده بود . هم اینک قوای طالبان با تحمیل خود به دولت متزلزل پاکستان در شمال آن کشور در حال پیش روی به سوی تنها پایتخت اتمی کشورهای اسلامی است . به اعتراف خانم کلینتون هم اکنون قوای تروریست ها در چند ساعتی اسلام آباد هستند و موجودیت دولت پاکستان در خطر است . در عراق نیز علیرغم ثبات نسبی که با طرح جدید امنیتی دولت بوش مستقر گردیده بود به نظر می رسد اوضاع در حال چرخش به نفع تروریست ها و حامیان آنهاست . کره شمالی رسما به از سر گیری برنامه های هسته ای خود پرداخته و سایر کشور های حامی تروریست نیز سرگرم تهیه بسته های باجگیری از جامعه جهانی هستند و قلدر مابانه در اطراف و اکناف جهان نعره پیروزی و باج خواهی می زنند . بر هم خوردن تعادل استراتژیک جهانی به سود تروریست ها هر آن ممکن است رخ دهد و بازگرداندن آن به جایگاه نخستین آن بسیار مشکل خواهد بود . جامعه جهانی در شرایط بحرانی قریب الوقوعی قرار گرفته است . همه این وقایع نشان داد که استراتژی تغییر در سیاست آقای اوباما توهمی بیش نبوده و جامعه جهانی را نه تنها از خطر جنگ نجات نداده بلکه تروریست ها و حامیان آنها را گستاخ تر کرده است . تجربه جنگ با تروریست ها و حامیان آنها طی چند سال اخیر ثابت کرده است که نرمش و سازش با تروریست ها به معنی ضعف و عقب نشینی از جانب آنها تلقی شده و آنها را در نیل به مقاصد شوم خود گستاخ تر کرده است . مبارزه با تروریسم و بنیاد گرایی محتاج قاطعیت و شدت عمل است و این مستلزم اراده جمعی جامعه جهانی است که با جو گیر شدن توهم تغییر توسط ایده آلیستی چون اوباما و هم فکران ایشان به تحقق نخواهد رسید . تجربه سالهای اخیر این حقیقت را ثابت کرده که با تروریست ها و حامیان آنها نمی توان مذاکره کرد .
** برای دیدن صحنه هایی از برقراری قسط اسلامی به شیوه تروریست های طالبان به اینجا نگاه کنید .
هرگزنخواب کورش
دارا جهان ندارد، سارا زبان ندارد بابا ستاره ای در هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید، البرز لب فرو بست حتا دل دماوند، آتش فشان ندارد
دیو سیاه دربند، آسان رهید و بگریخت رستم در این هیاهو، گرز گران ندارد
روز وداع خورشید، زاینده رود خشکید زیرا دل سپاهان، نقش جهان ندارد
بر نام پارس دریا، نامی دگر نهادند گویی که آرش ما، تیر و کمان ندارد
دریای مازنی ها، بر کام دیگران شد نادر، ز خاک برخیز، میهن جوان ندارد
دارا کجای کاری، دزدان سرزمینت بر بیستون نویسند، دارا جهان ندارد
آییم به دادخواهی، فریادمان بلند است اما چه سود، اینجا نوشیروان ندارد
سرخ و سپید و سبز است این بیرق کیانی اما صد آه و افسوس، شیر ژیان ندارد
کو آن حکیم توسی , شهنامه ای سراید شاید که شاعر ما دیگر بیان ندارد
هرگز نخواب کورش ای مهر آریایی بی نام تو وطن نیز نام و نشان ندارد