۳ - اندیشه سیاسی
میرزا فتحعلی آخوندزاده " اندیشه ساز فلسفه ناسیونالیسم جدید ، مروج اصول مشروطیت و حکومت قانون است ، نماینده فلسفه سیاست عقلی عرفی (socularism) است و از جهاتی پیشرو همه متفکران ایران و مصر و عثمانی است ... " میرزا فتحعلی رساله مکتوبات کمال الدوله را در 1280 نوشت ، جوهر این رساله انتقاد از سیاست و روش حکومت یعنی مهمترین بنیاد های اجتماعی است . و انگیزه نویسنده ، پرورش هوشیاری تاریخی است ... ایجاد تفکر ملی و اصلاح و ترقی جامعه است در حال و آینده ، می خواست استبداد سیاسی تغییر پذیرد و مشروطیت و حکومت قانون جایگزین آن گردد ، ظلمت جهل بر افتد و اصلاح دین از راه مبارزه با اندیشه های خرافی تحقق یابد ، ... و بالاخره پرده اوهام را از میان برداریم و به روشنسرای خرد گام نهیم ..."
آخوند زاده در مکتوب اول خود از گذشته ایران و عظمت باستانی آن یاد می کند ، و از اینکه ایران اکنون در راه زوال و نیستی سیر می کند متاثر است ، و می نویسد : " حیف بر تو ای ایران ... زمین تو خراب ، و اهل تو نادان و از فرهنگ و تمدن جهان بی خبر ، و از نعمت آزادی محروم و پادشاه تو دیسپوت (یعنی مستبد) است ، تاثیر ظلم و استبداد ، و زور تعصب و جاهلیت موجب ضعف و ناتوانی تو شده و جوهر قابلیت تو را زنگ آلود و به دنائت طبع و رزالت و ذلت و عبودیت و تملق و ریا و نفاق و مکر و خدعه و جبن و تقیه ، خوگر ساخته است . و جمیع حسنه را از صداقت و عدالت و رفاه و جوانمردی و شجاعت و علوطلبی و بلند همتی و بی طمعی ، از طبیعت تو سلب کرده و طبیعت تو را با ضد این صفات محموده ، مخمر نموده است و یحتمل چندین صد سال خواهد گذشت که تو رونق نخواهی یافت و به آسایش و سعادت نخواهی رسید ، و ملت تو با ملل پیش رفته و متمدن برابر نخواهد شد ..."
او که متفکر با هدفی است ، جهت سخنش معطوف به دو معنی عمده است : بیدادگری دولت ، و تعصب بعضی از روحانیون درباری . این دو عامل ، سبب ویرانی و ناتوانی کشور و انحطاط اخلاق ملت گشته است ...
میرزا فتحعلی آخوندزاده که از فساد و زراندوزی و مظالم نامحدود آخرین شهریاران ساسانی ، و اختلاف شدید طبقاتی در آن دوران ، و بیدادگری موبدان زرتشتی و فئودالها اطلاع کافی ندارد ، عامل اصلی انحطاط و تنزل ایرانیان را ، حمله اعراب و شکست ایرانیان از تازیان می شناسد ، غافل از اینکه نهضت اسلامی و حمله اعراب به ایران در این دوران تاریخی ، با تمام خرابی هایی که به بار آورد موجب انقلاب و تحول اساسی در وضع سیاسی و اجتماعی ایران گردید ، نظام خشک و تغییر ناپذیر طبقاتی فرو ریخت ، و شرکت مردم در امور اجتماعی و سیاسی بیشتر شد . در عهد خلافت امویان و عباسیان با وجود مظالم خلفا و عمال آنها بار دیگر اوضاع طبقاتی عصر ساسانیان تجدید نگردید و طبقه متوسط و پایین اجتماع بیش از پیش در فعالیت های سیاسی و اجتماعی شرکت جستند . چنانکه یعقوب لیث صفاری از رویگری به فرمانروایی و شهریاری رسید و سامانیان در راه استقلال سیاسی و احیای زبان و ادبیات فارسی قدم های اساسی برداشتند .
آخوند زاده در مورد حمله تازیان با لختی تعصب آمیز چنین داوری می کند : " عرب های برهنه و گرسنه ، تمد ن ایران را ویران ساختند و سعادت اهل ایران را ، این راهزنان ، بر باد دادند و مشتی خیالات جفنگ و عقاید پوچ به ارمغان آوردند . انحطاط اخلاقی و معنوی امروزه ما را فردوسی علیه الرحمه هشتصد سال قبل از این ... به الهام دانسته بود . " اینجا بیست و سه بیت از فردوسی نقل کرده از جمله :
چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود
زپیمان بگردند و وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
رباید همی این از آن ، آن از این
زنفرین ندانند باز آفرین
بریزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
زیان کسان از پی شود خویش
بجویند و دین آندر آرند پیش
چو بسیار از این داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
در تایید نظر فردوسی که عرب برای نهب کردن و خوردن مال مردم ، دین را وسیله کرده بود شاهد معتمد نوشته ابن خلدون است که هنر تازیان را تنها یغما گری می داند . و از اینکه ایرانیان فریب این قوم ، بیابانگرد را خورده اند اظهار تاسف می کند و می نویسد " ... افسوس از این نوع نادانی که ما داریم ..." ندای میرزا فتحعلی از گوشه قفقاز در دل موبدان پارسی هند اثر کرده ، پشوتن جی ، مترجم کتاب " دین گرد " و جاماسب جی مولف فرهنگ پهلوی ، از جانب کل طایفه پارسیان ، میرزا فتحعلی را درود گفتند و آن مرد نیکو نهاد را از" از باستان و راستان جهان به یادگار شمردند ..."
آخوند زاده در پاسخ مخالفان خود می گوید : " من دشمن دین و دولت نیستم ، من جان نثار و دوستدار ملت و دولتم . منظورم رفع جهالت است و ازبین بردن کلیه موانع ترقی در علوم و فنون و سایر جهات است از قبیل تامین عدالت و رفاهیت و ثروت و آزادی برای ملت و عمران و آبادی وطن ..." سپس در مذمت شهریاران خیانت پیشه قاجار می نویسد :
" ... پادشاه تو ... از دنیا غافل و بی خبر ، در پایتخت خود نشسته ، چنان می داند که سلطنت عبارت است از پوشیدن البسه فاخره و خوردن اغذیه لطیفه و تسلط داشتن بر مال و جان رعایا و زیر دستان ، و رکوع و سجود کردن مردم بر او ... آن کس که لهویات شکار را بر مصالح ملک ترجیح دهد چه سزاوار لقب " جم جاه " است ، بله اگر مانند فردریک کبیر وطن خود را در هر خصوص معمور و نظیر ممالک منظمه اروپا ساخته بود ، در خور عنوان جم جاه می بود... از شاه ایران بدتر ، شاهزادگان هستند ... امرای مملکت نیز در اخلاق ذمیه ، فسق و طمع کاری و اخاذی و تشخص فروشی ابلهانه ، به شاهزادگان مانند ، آن بزرگان نه از جان و مال ما حمایت می کنند ، نه مرز و بوم وطن ما را از شر دشمن حفاظت می کنند ، نه فرزندان ما را از اسیری ترکمنان حراست می نمایند ، نه بر اطفال ذکور و اناث ما مربی هستند ، نه برای ما مکتب و مدرسه بنا کرده اند ، نه به تجارت و کسب و کار ما رونق داده اند ... همان شهریاری که افراد ملتش از شدت ظلم و جور و غایت فقر و فاقه پراکنده آفاق شده اند ، شجع مهرش این است :
تا که دست قدرت من خاتم شاهی گرفت
صیف داد و معدلت از ماه تا ماهی گرفت "
" ... شهریاران قاجار نمی فهمند که جمیع صفحات ملک خود به قدر ذره ای از معدلت ، علامتی و اثری نیست . و از این سجع دروغ هیچ منفعل نمی گردند ، و مانند طفلان و پیر زنان باور می کنند که کره زمین در پشت گاو و گاو در پشت ماهی قرار گرفته است . این سجع مهر ملوکانه را در دولتهای بیگانه ترجمه می کنند و بر خفت عقل ما پوز خند می زنند ، رجال معتبر دولت نیز از آفات حکومت استبدادی مصون نیستند ، کیست که سرنوشت وزیرانی چون میرزا ابراهیم شیرازی و میرزا ابوالقاسم قائم مقام و میرزا تقی خان امیر کبیر را نداند؟ همه این مظالم از آثار دولت بی قانون است ... در سراسر دستگاه دیوان ، یک کتاب قانون در دست نیست ، و جزای هیچ گناه و اجر هیچ ثواب ، معین نمی باشد . به عقل هرکس هرچه می رسد معمول می دارد ."
کتابی که صحت نوشته های آخوند زاده ، و آشفتگی اوضاع سیاسی و قضایی ایران را در دوره قاجاریه به ثبوت می رساند کتاب وقایع اتفاقیه است که قدرت و اختیارات نامحدود حکام ایرانی و قتل و غارت ها و تجاوزات نامحدود آنان را در مناطق جنوبی با قید جزئیات ، از سال 1291 تا 1322 در 732 صفحه شرح داده است . مطالعه این کتاب برای کسانی که می خواهند از وضع اجتماعی ایران قبل از استقرار مشروطیت آگاه شوند بسیار است .
از مترقی ترین آفکار میرزا فتحعلی آخوند زاده ، اعتقاد او به آزادی زنان و الغای تعدد زوجات و ایجاد مساوات کامل زن و مرد در همه حقوق اجتماعی است . از این نظر نیز پیشرو اندیشه گران دنیای اسلامی بشمار می رود ..."
وی با طرح مساله "مساوات مالیه" و توضیح و توصیف آن ، نشان می دهد که کمابیش با سوسیالیسم علمی و مساوات اقتصادی و مالی نیز آشنا بوده است .
میرزا فتحعلی برای نجات ایران از گرداب بدبختی ، یگانه راه اساسی را رستاخیز ملی و جنبش خلق می داند و معتقد است که اگر ملت ایران یک دل و یک جهت به مبارزه با ظلم و استبداد برخیزد پیروز خواهد شد . در مکتوبات کمال الدوله ، صفحه 60 و 61 ، می نویسد : " ای اهل ایران ، اگر تو از نسئه آزادی و حقوق انسانیت خبر دار بودی به این گونه عبودیت و به این گونه ذلت متحمل نمی گشتی . طالب علم شده ، دست اتحاد به هم داده و مجمعها ، بنا می نمودی ... تو در عدد و استطاعت به مراتب از " دیسپوت " (یعنی سلطان مستبد ) و عمالش زیادتری . برای تو فقط یکدلی و یکجهتی لازم است ، اگر این حالت یعنی اتفاق برای تو میسر میشد برای خود فکری می کردی و خود را از عقاید پوچ و ظلم و استبداد نجات می دادی ... "
میرزا فتحعلی بر اساس فکر اتفاق و لزوم همکاری مشترک مردم ، تاسیس جمعیت های سیاسی از جمله احزاب مخفی را ضروری می داند . باید دانست که در آن اوان اکثر گردانندگان "فراموشخانه " در ایران ، حسن نیت داشتند و در راه مبارزه با ظلم و استبداد تلاش می کردند ولی با گذشت زمان ، فراماسون های ایران از هدف اصلی منحرف گردیدند و منافع شخصی و تامین سیاست استعماری اجانب را بر مصالح ملی و اجتماعی هموطنان ، ترجیح دادند.
یکی از نظریات علمی بسیار جالب فتحعلی آخوندزاده توجه به این معنی است که قانون اساسی مغرب زمین با تعالیم دین و شریعت محمدی سازگار است یا خیر . وی با دوست خود مستشارالدوله که سعی می کند در رساله یک کلمه بین اسلام و قوانین اساسی جدید هم آهنگی ایجاد کند هم عقیده نیست و بعضی از مقررات آن را مباین با مختصات تمدن جدید می داند .
نا گفته نگذاریم که امروز در ایران و بسیاری دیگر از ممالک اسلامی ، به نفع مستضعفین و توده مردم قدم های اساسی برداشته شده و برده فروشی و حکومت سلطنتی و بی توجهی به حقوق و اختیارات زنان ، تا حد زیادی منتفی شده و در راه با سواد کردن بیسوادان ( اعم از مرد و زن ) و تامین حقوق فردی و اجتماعی آنان قدم های ذیقیمتی برداشته شده است .
"میرزا فتحعلی آخوند زاده در زمره نخستین کسانی است که مصرانه معتقد است که باید دادگستری را از حوزه نفوذ عناصر ناصالح و مغرض خارج کرد و علم و عقل را از چنگال اوهام و خرافات رها ساخت و حل و فصل دعاوی را به قضات صالح وزارت دادگستری واگذاشت . میرزا فتحعلی بخوبی می دانست که قانون اساسی فرانسه را بدون تهیه مقدمات ، نمی توان در کشور دیگری جاری نمود . باید جامعه ایرانی از برکت علم و دانش ، صاحب بصیرت شود و در سایه مبارزه و اتحاد و اتفاق و یکدلی ، ستمگران را از مسند حکومت بیرون براند والا با اندرز و نصیحت ظالم ترک ظلم نخواهد کرد ..." .
4 - افکار فلسفی جدید
" میرزا فتحعلی ، نماینده تفکر فلسفی و علمی نیمه قرن نوزدهم است ، نیمه قرن نوزدهم عهد اعتقاد به علم بود و آن دوران ، به دنبال عصر روشنگری ، با پیشرفت علوم طبیعی بوجود آمده بود . تفکر علمی در اوج خود ، چنان شوری افکند که هاتفانس از "کلیسای علم" سخن می رانید و آن را جایگزین معتقدات پیشین می شمرد . سعادت سرمدی را در علم ، جستجو می کردند و مدنیت را با معیار علم و صنعت می سنجیدند . بنیاد سیاست و دیانت کهن ، که در قرن هیجدهم با حربه انتقاد عقل مواجه گشت ، حال با ضربه مهلک علوم طبیعی برخورد کرد . بنیان فلسفه و منطق اهل مدرسه ، با ترقی حکمت طبیعی و انتشار نظریات دکارت دگرگون گشت . اصحاب اصالت عقل و تجربه ، حکمت دیرین را سراپا باطل شمردند و قوانین نیوتن را حاکم دانستند . آن خردمندان نه تنها اساس عقاید خرافی را تخطئه کردند بلکه کلیه نظریات غیر علمی را مهمل شناختند . خلاصه آنکه غیر از قوانین طبیعی و آنچه عقل و مشاهده و تجربه بیاموزد هرچه بود و نبود بی معنی انگاشتند ... "
میرزا فتحعلی ، نماینده کامل روح علمی عصر خویش است ... از نو آوران است و این معنی را خوب است بدانیم که پاره ای از نظریات انتقادی میرزا فتحعلی را بر شیوه حکومت ها و معتقدات باطل و خرافه آمیز که یک صد سال پیش آورده ، امروز در آثار مترقی ترین نویسندگان کشورهای اسلامی از جمله ابوالکلام آزاد ، محمد اجمل خان و علامه اقبال پاکستانی و سید جمال الدین اسد آبادی و عده ای دیگر می خوانیم ...اصول تفکر فلسفی میرزا فتحعلی را باید خلاصه کرد ...
" ... صرفا معتقد به اصالت ماده است ، به روح مجرد اعتقادی ندارد مطلقا معتقد به اصالت عقل و تجربه است و علم را از حکمت جدا نمی شناسد . در کارگاه هستی به رابطه علت و معلولی اعتقاد دارد و پایه اخلاق را بر عقل می نهد و همه جا روش انتقاد علمی را بکار می بندد ، هرچه با معیار عقل و علم سازگار باشد می پذیرد ، و نظریات غیر علمی را در شمار اوهام می داند و هیچ می شمرد . در میان اندیشه گران ایران ... میرزا فتحعلی را تنها متفکری می شناسیم ، که در وجهه نظر خود مردد نیست و تناقض گویی در آثارش دیده نمی شود ... با منطق و استدلال سخن می گوید ، تردید و تشکیک به خود راه نمی دهد ... در نظام فکری او تاثیر مستقیم نیوتن ، هیوم ، باکل و رنان چشمگیر است . "
میرزا فتحعلی آخوند زاده ، ضمن بحث در پیرامون مسائل فلسفی می نویسد : " ... شیخیه را عقیده بر این است که عالم بر چهار رکن قرار گرفته : حق تعالی ، حضرت پیغمبر ، ائمه اطهار و خود حاج کریمخان قاجار که نایب امام و جمله کاینات به وجود او قائم و برقرار است .
هیچ وقت عالم ار رکن رابع خالی نتواند شد ، چون که عالم به فنا می رود . اما باید دانست که حاج کریم خان به ناخوشی معده مرد و حال آنکه وجودش باعث دوام عالم بود . معلوم نیست بعد از رحلتش ، رکن رابع کیست ؟ شاید تا امروز منصب رکن رابع خالی است و عالم هنوز در سه پایه متزلزل است ... تا کی ما بیچاره گان آلت و ملعبه این نوع صاحب غرضان نفس پرست خواهیم شد ؟
ما هنوز از خواب غفلت بیدار نشده ایم و به هر قسم کلمات واهیه ارباب غرض به جنبش می آییم ، بر خلاف اهل اروپا که اگر امروز شخصی در میان ایشان به دعوی نبوت ظاهر شود و به سیاق پیغمبران اعصار قدیمه بنای دعوت بگذارد و بر خود اسناد معجزات و خوارق عادات و کرامات بدهد ، همان ساعت او را مورد مواخذه قانونی قرار می دهند .
مادام که علم رواج ندارد و مادام که به واسطه علم ، مردم قادر نیستند که حق را از باطل فرق دهند ، هر روز یک شیخ احمد بحرینی و هر روز یک "باب" و یک رکن رابع ظاهر خواهد شد و به عالم ، فتنه و آشوب خواهند انداخت و خلق را سرگردان و بدبخت خواهند کرد ."
چون علم رواج یافت " راه امثال ایشان هم بسته می شود و خلق از جهالت و فتنه و آشوب آزاد می گردند . بی دانشی و نا آگاهی بعضی از مردم حدی ندارد ، حتی می گویند تشریح مردگان حرام است ، چه اگر اعضای مرده را جدا سازند بدنش با اعضای ناقص به حشر خواهد آمد ... علم طب در مغرب ، از دولت سر مردگان ترقی یافته است ، ولی در بعضی از ممالک شرق کسانی هستند که تخته بند همان قواعد عصر سقراط و بقراطند . در ضمن ، گروهی استاد فن مفت خوری هستند در معابر و کوچه ها گدایان بی حساب در هر طرف ؛ جلو مردم را گرفته می گویند من به هیزم چینی نمی روم ، با حفر قنات از زمین آب بیرون نمی آورم ، زمین نمی کارم ، کشت نمی دروم ، مفت می خورم و ول می گردم ... شما به ما فقرا فطریه و زکاه بذل کنید ... به هر چیز که دست می زنی نشانه هایی از جهل و بی ذوقی در آن می یابی ...
جنبه دیگر تفکر فلسفی میرزا فتحعلی ، اعتقاد او به اصالت عقل و تجربه است . در دایره امکان اشرف از عقل چیزی را نمی شناسد ، برای اثبات آنکه ترقی انسان به عقل است ... ختاب به جلال الدوله می گوید : برای فهمیدن مطلب من ، باید تو ، عقل صرف را سند و حجت دانسته باشی نه نقل را که بعضی آن را بر عقل مرجح شمرده اند ، آنان عقل را از درجه شرافت و اعتماد انداخته و در حبس ابدی نگاه داشته اند ، جای دیگر می گوید : ما دیگر از تقلید بیزار شده ایم ، تقلید خانه ما را خراب کرده است ... بایه حکمت را علم می داند و اساس علم را آزمایش و تجارب حسی می شمارد ... او که از پیروان عقل است ، اخلاق را نیز بر پایه عقل می نهد و ریشه آن را در قانون طبیعت می شناسد . احکام تعبدی و تهدید ، پاکیزگی اخلاقی را تضمین نمی کند ، دانش و بینایی است که آدمی را به نیکی و راستی و پرهیز از بدی و کجروی رهنمون می شود . اعتقادات سخیف ، عامل اصلاح اخلاق مردم نگشته به دلیل اینکه ، می بینیم ، دزدان و راهزنان و قاتلان از عوام الناس و از معتقدان به خرافات به ظهور می رسند ، هیچ از عرفا و علمای واقعی ، دزد و راهزن و قاتل دیده ای ؟ جای دیگر به وزیر علوم می نویسد : ما مسلمانان از هجرت تا امروز بیوسته در منابر و مساجد و مجامع و مجالس به توسط علما ، جهال را به نیکو کاری و حسن اخلاق دعوت کرده ایم ... آیا وعظ و نصیحت در طبیعت ایشان تاثیر کامل بخشیده است ؟ ... نه ، تنها دانش است که " آیینه عقل " آدمی را صیقل می دهد و او را به کمالات اخلاقی ارشاد می کند... الان در کل اروپا و ینگی دنیا این مساله مطرح است که آیا عقاید باطله یعنی اعتقاداتی که مبنای علمی ندارد موجب سعادت ملک و ملت است یا اینکه موجب ذلت ملک و ملت است ؟
کل فیلسوفان آن اقالیم متفق انددر اینکه اعتقادات باطله موجب ذلت ملک و ملت است ... بیکن انگلیسی ، که تصنیفش جهانگیر و مسلم است ... گوید ملل تابع دستگاه باب که بیرو گفته های کشیشان و افسانه گویان هستند در علوم و صنایع آنافانا رو به تنزل می روند " .