گفتم که که مگر به نیروی قانون
آزادی را به تـــخت بـــنشـــانـــم
و امروز چنان شدم که بر کاغــذ
آزاد نـــهاد خــامه نــــتـــــوانــــم
ای آزادی خـــجـــستـــــه آزادی
از وصل تو روی بــر نــگردانــــــم
تا آنـکه مـرا به نزد خــود خوانی
یا آنکه تـرا به نــزد خــود خوانم
ملک اشعرای بهار
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در سه شنبه چهارم تیر 1387 ساعت 22:5 موضوع | لینک ثابت
اما
همه ی تیرها از کمان دانش پرتاب نشد
ای کاش
نخست جهل را نشانه گرفته بودیم
ای کاش ...
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 11:6 موضوع | لینک ثابت

دنیای سوفی نوشته ژوستین گوردر نویسنده نروژی است او سالها به تدریس فلسفه پرداخت و پیوسته در فکر متن فلسفی ساده ای بود که به درد شاگردان جوانش بخورد ، و چون متن مناسبی نیافت خود نشست و دنیای سوفی را نوشت . کتاب با استقبال غیر منتظره ای روبه رو شد و در همان چند سال اول انتشار به بیش از سی زبان دنیا ترجمه شد و تاکنون میلیونها نسخه از آن در جهان به فروش رفته است .
گوردر استاد ساده نویسی است . سه هزار سال اندیشه بشری را در ۶۰۰ صفحه می گنجاند ، و زیرکانه از قول گوته می گوید : " کسی که از سه هزار سال بهره نگیرد ، تنگدست به سر می برد . " و چه راحت مباحث پیچیده فلسفه را بی آنکه مبتذل شود ، به زبان ساده و شیوا و همه فهم بیان می کند .
دنیای سوفی یک رمان است ، رمانی خودآموز ، با طرح و بسطی گیرا و دلنشین در باره هستی و علت محبوبیت عجیب و پیگیر آن در سراسر جهان همین است . چاپ نهم آن به زبان فارسی توسط انتشارات نیلوفر در دسترس است، مطالعه آن را به علاقه مندان توصیه می کنم.
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 22:32 موضوع | لینک ثابت
هم مرگ بر جهان شما نیز بگذرد
هم رونق زمان شما نیز بگذرد
●
وین بوم محنت از پی آن تا کند خراب
بر دولت آشیان شما نیز بگذرد
●
باد خزان نکبت ایام ناگهان
بر باغ و بوستان شما نیز بگذرد
●
آب اجل که هست گلوگیر خاص و عام
بر حلق و بر دهان شما نیز بگذرد
●
ای تیغتان چو نیزه برای ستم دراز
این تیزی سنان شما نیز بگذرد
●
چون داد عادلان به جهان در بقا نکرد
بیداد ظالمان شما نیز بگذرد
●
در مملکت چو غرش شیران گذشت و رفت
این عوعو سگان شما نیز بگذرد
●
آن کس که اسب داشت غبارش فرو نشست
گرد سم خران شما نیز بگذرد
●
بادی که در زمانه بسی شمعها بکشت
هم بر چراغدان شما نیز بگذرد
●
زین کاروانسرای بسی کاروان گذشت
ناچار کاروان شما نیز بگذرد
●
ای مفتخر به طالع مسعود خویشتن
تاثیر اختران شما نیز بگذرد
●
این نوبت از کسان به شما ناکسان رسید
نوبت ز ناکسان شما نیز بگذرد
●
بیش از دو روز بود از آن دگر کسان
بعد از دو روز از آن شما نیز بگذرد
●
بر تیر جورتان ز تحمل سپر کنیم
تا سختی کمان شما نیز بگذرد
●
در باغ دولت دگران بود مدتی
این گل، ز گلستان شما نیز بگذرد
●
آبیست ایستاده درین خانه مال و جاه
این آب ناروان شما نیز بگذرد
●
ای تو رمه سپرده به چوپان گرگ طبع
این گرگی شبان شما نیز بگذرد
●
پیل فنا که شاه بقا مات حکم اوست
هم بر پیادگان شما نیز بگذرد
●
ای دوستان خواهم که به نیکی دعای سیف
یک روز بر زبان شما نیز بگذرد
سیف فرغانی
(قرن هفتم)
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 22:1 موضوع | لینک ثابت
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
از آن پس نمیرم که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
هر آن کس که دارد هش و رای و دین
پس از مرگ کند بر من آفرین

هنگامى كه رودكى، پدر شعر فارسى در روستاى بُنَجِ رودك سمرقند چشم از جهان فرو بست در روستايى ديگر از خراسان بزرگ يعنى در دهكدهى باژ شهر طوس، حكيم ابوالقاسم فردوسى و يا بنا به سخن نظامى گنجوى «داناى طوس» ديده به جهان گشود. داناى طوس در سال 329 قمرى ولادت يافت و پس از هشتاد و هفت سال در سال 416 بنا به استناد «تاريخ گزيده» روى در نقاب خاك پنهان ساخت.
فردوسی بزرگ مردی است که ملتی را از زنگار تاریکی ها و نیستی ها به تنهایی و یک تنه بیرون کشید و براستی پدر ایران بشمار می رود . مادر گیتی کمتر کسی را چون او تاثیر گذار و خلاق آفریده است . فردوسی براستی از نوادر گیتی و افتخار ایران زمین است . او بزرگترین شاعر ملی ایران و یکی از نام آورترین حماسه سرایان جهان است . اگر او نبود بی گمان ایران زمین همچون دیگر سرزمین هایی که مورد هجوم تازیان قرار گرفته بود ، فرهنگ و زبان خود را از دست داده بود و اینک همچون سایر سرزمین های اشغالی ، عربی شده بود.
برغم برخی از نویسندگان ، محدود کردن فردوسی در چارچوب تفکر ، ایدئولوژی و مذهبی خاص بسیار ساده انگارانه است . او بزرگتر از هر چارچوبی است که در نظر بگنجد او براستی شهروند جهان بدون مرز است.
به قول استاد جلال الدین کزازی فردوسى سخنورى است از گونهاى ديگر حتى در پهنهى فرهنگ و ادب ايران فردوسى چهرهاى است يگانه. يكى از آن روى كه همهى آن بزرگان و نامآوران ادب همهى آن سترگان سخن بر خوانى رنگين و شگرف و پرورنده نشستهاند كه استاد طوس در برابرشان گسترده است بىگمان اگر فردوسى در سپيده دم ادب پارسى شاهنامه را نمىسرود هيچ يك از آن بزرگان شگفتى كار آن چه هستند نمىتوانستند بود. همه آنان ريزه خوار خوانى هستند كه فرزانهى فرهمند توس در سخن پارسى گسترده است.
از ديگر سوى شاهنامه نيز نامهاى است نامور كه همتايى براى آن نه تنها در جهان، بلكه در پهنهى فرهنگ ايران كه فرازناى آن سخن پارسى است، نمىتوان يافت. شاهنامه نامهى فرهنگ و منش ايرانى است. ما هيچ نامهاى ديگر را در پهنهى ادب ايران هر چند گرانسنگ و پرمايه نمىتوانيم يافت كه شايستهى نامى اين چنين باشد. اگر ما امروز چونان ايرانى اينيم كه هستيم چيستى و بوش و هويت ايرانى خود را در گرو شاهنامهايم.
شاهنامه پلى است بلند ستوار كه گذشتهى ايران را به امروز آن، نيز به آيندهاش مىپيوندد. اگر فرهنگ ايران همچنان پايدار مانده است اگر ما ايرانيان امروز پيوند خويش را با نياكانمان نگسيختهايم كاركرد بزرگ و شگرف شاهنامه است. به همان سان شاهنامه پايگاه فرهنگ و منش ايرانى براى آيندگان اين سرزمين مىتواند بود و خواهد بود. اگر ما مانند نياكانمان با جهان شاهنامه آشنا بشويم ارج و ارز اين نامهى سپند ورجاوند بى مانند را بشناسيم بى گمان پسينيان و نوادگان ما نيز چونان ايرانى بر خويش خواهند نازيد.
بسيارند سرزمينهايى كه فرهنگ ديرينهى خود را از دست دادهاند اين فرهنگ براى مردمان آن سرزمين تاريخى شده است. اما اگر جهان باستانى ايرانى هنوز در دمادم زندگى ما ايرانيان زنده و پويا و كاراست از آن است كه ما ايرانيان اين بخت بهين بزرگ را داشتهايم كه فردوسى خويش را بتوانيم پرورد.
آن مردمان اگر پيشينه و پايدارى فرهنگى خود را از دست دادهاند از آن است كه نتوانستهاند برومند فرزندى بالا بلند را در فرهنگ خويش مانند فردوسى فرهمند بپرورند، از آن است كه سخنورى نداشتهاند كه شاهنامهى آنان را بتواند سرود.
از اين روى شاهنامه در پهنهى تاريخ و فرهنگ و ادب ايران كتابى است بى همتا كه آن را با هيچ كتابى ديگر نمىتوان سنجيد. به ويژه من بر آنم كه ما ايرانيان در اين روزگار پرآشوب بى فرياد كه هر دم سامانههاى ارزشى در آن پديد مى آيد و فرو مى ريزد، جهانى است سخت ناپايدار و نااستوار براى اين كه ايرانى بمانيم، براى اين كه چيستى و هويت فرهنگى خود را از دست ندهيم، بيش از هر زمان به شاهنامه نيازمنديم زيرا شاهنامه پشتوانه و پايگاه فرهنگ و منش ايرانى است.
يوگنى ادواردويچ بِرتِلس سرپرست مصححان و مقابلهگران چاپ شاهنامهى مسكو مىنويسد:
فردوسى، شاهنامه را با خون دل نوشت و به اين قيمت خريدار محبت و احترام ملت ايران نسبت به خويش شد و يكى از بهترين درر ناياب را به گنجينهى ادبيات جهانى افزود.
تا آن هنگام كه مفهوم ايرانى در جهان وجود خواهد داشت، نام پر افتخار حكيم فردوسى هم كه تمام عشق سوزان خود را براى وطنش وقف كرده بود جاودان خواهد ماند.
ايران شناس چك، يان ريپكا در كتاب تاريخ ادبيات خويش مى نويسد:
اين شاعر از ديرباز در سايهى اقدامهاى خاور شناسان بىشمار و ترجمههاى آنان از منظومهى وى نام آورتر شده است. هزارمين زاد روز او به راستى آوازهى آفرينندهى شاهنامه را جهانگير كرد.
در اين معنى كه ايران كهن در كتاب او، تاريخ دورانهاى گذشتهى خود را مىديد حقيقتى ريشهدار نهفته است. ليكن شايسته است كه از هر گونه داورى سطحى كه بدون ژرف انديشى در اصل تاريخ نگارى باشد پرهيز شود.
اين كتاب به راستى سند تاريخى با ارزشى است كه آيينهاى گذشته را در نهايت امانت حفظ كرده است. همچنين با وجود همهى خيالپردازىها و استعارههايى كه در آن به كار رفته از حقايقى پرده برمىدارد كه نه تنها براى تاريخ بلكه براى سرآغاز تاريخ و بررسى جوامع ابتدايى بشرى حائز اهميت است.
و نيز اوضاع اجتماعى، سياسى، شيوهى زندگى در روزگار ساسانيان و پارهاى از نكات تاريخى را در دورههاى مختلف،بهتر از منابع ديگر روشن مىسازد.
خاور شناس و محقق شهير انگليسى ادوارد براون در تاريخ ادبيات خويش در بارهى حكيم طوس اينگونه مىنگارد:
«اين منظومه در سراسر جهان اسلامى نمونهى اصلى و سر مشق كامل منظومههاى حماسى بوده است. در نظر من به هيچ روى از لحاظ زيبايى، ذوق و احساس هنرى، لطف مضمون و حسن بيان به پاى بهترين سرودههاى حكمى، غنايى و عشقى فارسى نمىرسد.
ناتوانى من در ادراك زيبايى و لطف شاهنامه شايد بيشتر به سبب آن باشد كه من به حكم طبيعت و مزاج خود از سرودههاى حماسى لذت نمىبرم.
سخن ديگر آن كه، مطالب داستانهاى اين منظومه از نظر ميتولوژى (يعنى اسطوره شناسى) و افسانههاى ملى نيز سخت جالب توجه است.»
جوئز ويزلل درعظمت كار داناى طوس مىنويسد:
«شاهنامه بى گمان يكى از شكوهمندترين يادگارهاى نبوغ و آموزش بشرى است و سراينده را در شمار بزرگترين شاعران جهان جاى مى دهد.
در خلق حماسه، ظرافت كار و روشنگرى كاملا با هومر و دانته برابر است، در حالى كه در تصور و ترسيم لطيفترين عاطفهها و نيز وحشىترين شورها، عنصر درامى، درخشندگى رنگ، تخيل آرايى و زيبايى احساس بر شكسپير نيز برترى دارد.
منظومهى او مانند نگارستان بزرگى است و در قدرت، ظرافت، پاكى، لطافت، روشنى و سبك و زبان با بر جستهترين نمونههاى يونانى همسنگ است.»
آرتور كريستن سن عظمت فردوسى را اينگونه نشان مىدهد:
«عظمت فردوسى نخست در نيروى بيان مؤثر اين حماسهاى كه هزار سال تاريخ بشريت را در بر مىگيرد و در روح پهلوانى كه شاهنامه از آن سرشار است جلوهگر مىشود. شاهنامه همواره نكتهاى دارد كه خواننده را به خود جلب مىكند.
در اين حماسه نسلها پى در پى به كوشش و تلاش برمىخيزند. اين منظومه اثرى است بسيار برجسته و عالى و داستانى است كه وسعت آن از تصور آدمى درمىگذرد.
در ادبيات فارسى قطعه شعرى عالىتر از شرح رازگونهى ناپديد شدن كيخسرو و پهلوانانش در برف جاودانى كوههاى بلند نمىتوانيم بيابيم. به راستى كه در شاهنامه چه بسا داستانهاى زيبايى است كه در گزينش آنها دچار ترديد مى شويم.
داستان اندوهبار سهراب و مرگ رستم، گويندهى آنها فردوسى را در ميان شاعران سراسر جهان سرورى و سرافرازى مىبخشد.»
پروفسور هانرى ماسه خاور شناس فرانسوى در سال 1935 ميلادى كتابى مستقل و مفصل در احوال و آثار حكيم فردوسى تدوين ساخت كه در همان سالها در پاريس انتشار يافت. ماسه مىنويسد:
«شاهنامه، شعر افتخارات و رنجهاى يك ملت است و همين كافى است كه آن را در رديف عالىترين آثار ادبى جهان قرار دهيم.
ارزش ديگر منظومهى فردوسى در اين است كه دو روزگار ناهمگون را به هم مىپيوندد. از يك سو ايران كهن كه در آن يكى از ارجمندترين مذاهب دنيا پديد آمد و از ديگر سو، ايران سدهى يازدهم كه طليعهى ايران نو به شمار مىآمده. اين حماسهى ملى كه دو دنياى زرتشت و اسلام را در بر دارد يكى از مؤثرترين جنبههاى تحول آسيايى را مجسم مىسازد.
ايرانيان خود، نخستين كسانى بودند كه بر اين سخن آگاهى داشتند و اين عظمت تاريخى دينى را از دستبرد فراموشى و گزند حوادث مصون ساختند.
در روزگارى كه عناصر داستانى رفته رفته دگرگون مىشد، دهن به دهن مىگشت و سينه به سينه انتقال مىيافت گويندهاى جادوكار پديد آمد و عناصر و اعضاى پراكنده را در كالبدى واحد گرد آورد.»
هنرى ماسه در ادامهى سخنان خويش اين گونه مىگويد:
«فردوسى هم ترجمهى پارسى خداىنامه را در دست داشته و هم متن پهلوى آن را كه شايد به واسطهى همسرش از برگردان آن بهرهمند مىشده است. فردوسى در حالى كه به اين نسخههاى خطى مجهز بوده و با اطلاعاتى كه از زبان پيرمردان روايت مىكرده صادقانه تدوين و سرودن منظومهى خويش را آغاز كرد.»
در حاشيهى سخنان ماسه مىتوان گفت دليل ديگرى كه فردوسى به متنهاى پهلوى دسترسى داشته اين است كه برخى از واژههاى جغرافيايى را به عمد به زبان پهلوى روايت مىكند بدين معنى كه نخست نام پهلوى آن را مىآورد سپس نامى را كه تازيان بدان دادهاند آنجا كه گفته است:
«اگر زبان پهلوى نمىدانى بدان كه اروند را تازيان دجله مىنامند و رزرود را نيز ماوراءالنهر.»
دكتر هانس مولر تاثير شاهنامه و حكيم طوس را در ادب و فرهنگ آلمانى بررسى كرده اين گونه مىنويسد:
فردوسى شاعر بزرگ ايران، تنها به يك ملت تعلق ندارد بلكه يكى از بزرگان ادبيات جهان به شمار مىآيد.
تقدیم به تو ای بزرگ ایرانی ، فردوسی نامدار :
کجا خفته ای ای بلند آفتاب
برون آی و برچرخ گردون بتاب
نه اندر خور توست روی زمین
زجا خیز و بر چشم دوران نشین
تو گفتی جهان کرده ام چون بهشت
ازاین بیش تخم سخن کس نکشت
ز جا خیز و بنگر کزان تخم پاک
چه گلها دمیده است بر طرف خاک
بزرگان پیشینه ی بی نشان زتو
زنده شد نام دیرینشان
تو در جام جمشید کردی شراب
تو بر تخت کاوس بستی عقاب
اگر کاوه زآهن یکی توده بود
جهانش زسوهان خود سوده بود
تو آب ابد دادی آن نام را
زدودی از او زنگ ایام را
تهمتن نمک خوار خوان تو بود
به هر هفت خوان میهمان تو بود
تویی دودمان سخن را پدر
به تو باز گردد نژاد هنر
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387 ساعت 21:27 موضوع | لینک ثابت
۱ - فضل الله نوری خطاب به ناظم الاسلام می گوید : " تو را به حقیقت
اسلام قسم می دهم آیا مدارس جدیده خلاف شرع نیست ؟ و آیا ورود به
این مدارس ، مصادف با اضمحلال دین اسلام نیست ؟ آیا درس زبان
خارجه و تحصیل شیمی و فیزیک ، عقاید شاگردان را سخیف و ضعیف
نمی کند ؟ مدارس را افتتاح کردید . آنچه توانستید در جراید از ترویج
مدارس نوشتید ، حال شروع به مشروطه و جمهوری کردید ؟ "
از : "مشروطه ایرانی " ، نوشته ماشاالله آجودانی ، نشر اختران ، چاپ هفتم ، 1385 ، ص143
2 – " به گفته رشدیه (موسس مدارس نوین در ایران) یکی از آقایان که مقامش از لیاقتش عالی تر است ، خودداری نتوانست. گفت اگر این مدارس تعمیم یابد ؛ یعنی همه مدارس مثل این مدارس باشند ، بعد از ده سال یک نفر بی سواد پیدا نمی شود ، آن وقت رونق بازار علما به چه اندازه خواهد شد ؟ معلوم است علما که از حرمت افتادند ، اسلام از رونق می افتد . تا مدارس در اروپا به این درجه نرسیده بود ؛ اسلام نصاری را امیدی بود . مدارس که ترقی کرد ؛ دین از رونق افتاد . نصاری بی دین شدند . صلاح مسلمین در این است که از صد شاگرد که در مدرسه درس می خوانند ، یک دو تاشان ملا و باسواد باشند وسایرین جاهل و تابع و مطیع علما باشند . "
از : همان ص 266
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 ساعت 22:7 موضوع | لینک ثابت
کام همگان باد روا , کام شما نه
ایام ِ همه خرم و ایام شما نه
زان گونه َعبُوسید که گویی می ِ نوروز
در جام ِ همه ریزد و در جام شما نه
وآنگونه شب اندوده , که با صبح بهاری
شام همگان می گذرد , شام شما نه
و انگار که خورشید ِ بهارانه ی ِ ایران
بر بام همه تابد و , بر بام شما نه
قهقاه بهاران به سوی خلق , به شاباش
پیغام خدا آرد و , پیغام شما نه
اي جز دگر آزاري ي انعام شمايان
مايان همه را عيدي و انعام شما نه!
از عشق و جمالید چنان دور , که گویی
مام ِ همگان زن بود و , مام ِ شما نه
و آن سان ِچغِر آمد دل تان , کز َتف ِ دانش
خام ِ همگان پخته شود , خام شما نه
وین زلزله کز علم , در ارکان خرافه ست
خواب همه آشوبد و , آرام شما نه
وین صاعقه در پرده ی ِ اوهام جهانی
زد آتش و در پرده ی ِ اوهام شما نه
و آنگه , ز دوای خرد و عاطفه , درمان
سرسام ِ جهان دارد و , سرسام ِ شما نه
سنجیدم و دیدم که نشانی ز تکامل
احکام ِ نِرُون دارد و احکام شما نه
وندر حق فرهنگ ِ هنرپرور ایران
اکرام عمر دیدم و اکرام شما نه
وین قافله ی پیشرو دانش و فرهنگ
از گام همه برخورد , از گام شما نه
ای معنی ِ "آمال" , شما را , نه جز آلام
کام همگان باد روا , کام شما نه
وي جز الم، البته الم تا دگران راست،
سر چشمه ي انگيزش و الهام شما نه!
شادی گهر ماست , که ما جان ِ بهاریم
ای "ملت ِ گریه" به جز انعام شما نه
ما , همچو گل , از خنده ی خود , سر به در آریم
بر کام خدا , نز قبل کام شما , نه
وین گونه , در این عید , رَمان آهوی امید
رام همه ی ماست , ولی رام شما نه
ای عام شما , در بدی و دد صفتی , خاص
وی خاص شما , نیک تر از عام ِ شما نه
اي مردم ما را به جز انديشه و دانش
بيرون شدي از مهلکه ي دام شما نه!
بس مدرسه , هر سوی , به سرتاسر ایران
وا باد , ولی مکتب ِ اوهام شما نه
بادا که , به بازار جهان , َدکّه ی هر دین
واماند و ُدکّانک ِ اصنام شما نه
اي تا، به سياست، کسي اعدام نگردد،
تدبير سياسي به جز اعدام شما نه!
گر بخشش خصمان خدا خواهم از خلق،
نام همه شان مي برم و نام شما نه!
يعني که سرانجام همه خلقان نيکو
خواهم، به سرانجام، و سرانجام شما نه!
اي، از پس خون دل ما، نوشي جز مرگ
از بهر دل خون دل آشام شما نه!
بادا که ـ به نام ایزد ـ فردای رهایی
فرجام همه باشد و , فرجام شما نه
اسماعیل خوئی
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387 ساعت 23:24 موضوع | لینک ثابت

کتاب "زندگانی من " شرح زندگی احمد کسروی تبریزی به قلم خود اوست . سالها پیش این کتاب را خواندم ولی هر بار که در آن تورقی می کنم انگار مطلب جدیدی را می خوانم ، بویژه خواندن تراوش قلم شیوای کسروی و نثر بدیع و پاک او بسیار لذت بخش است . مطالعه این کتاب را که شرح زندگی یکی از بزرگ مردان ایران زمین است به شما نیز توصیه می کنم . نسخه پی . دی . اف آن را در آدرس زیر گذاشته ام .
http://www.filedropper.com/zendeganiman
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت
مسافرت نسبتا طولانی نوروزی فرصت کمی را بدست می داد که اخبار را در طی این مدت دنبال کنم . وقتی که برگشتم خبر بسیار ناگواری بسیار اندوهگینم کرد و آن درگذشت استاد فریدون آدمیت بود . گویا او در روز 10 فروردین در سن 87 سالگی در گذشته بود .

فریدون آدمیت در سال 1299 در یک خانواده روشنفکر و آزاده به دنیا آمد. پدرش عباس قلی خان قزوینی از همفکران میرزا ملکم خان ناظم الدوله و بنیانگذار جامع آدمیت بود . میرزا عباسقلی خان از برکشیدگان مشیر الدوله (میرزا حسین خان سپهسالار ) بود. توسط او با جرگه آزادیخواهان روشنفکر و یاران ملکم محشور گردید و با افکار و آثار او آشنایی یافت . باری فریدون آدمیت در چنین خانواده و چنین فضایی رشد کرد . این فضا در اینده مسیر زندگی او را تغییر داد و اورا به تحصیل در رشته "حقوق و علوم سیاسی" کشاند . کتاب بی نظیر " امیر کبیر و ایران " در واقع پایاننامه لیسانس او در رشته حقوق و علوم سیاسی دانشگاه تهران است . این اثر ماندگار در واقع اولین اثر به شیوه تاریخ نگاری مدرن و علمی در ایران به شمار می رود . به جرات می توان گفت جامع ترین و صادق ترین روایت در خصوص زندگی و زمانه امیر اصلاحات در ایران ( امیر کبیر) همین کتاب می باشد . البته بخش های از این کتاب تحت عنوان " امیر کبیر و روحانیت " قبلا در این وبلاگ منتشر گردیده است .
او پس از اخذ لیسانس برای ادامه تحصیل به لندن رفت و در سال 1328 با اخذ درجه دکتری در رشته تاریخ و فلسفه به میهن بازگشت . مدت ها در وزارت امور خارجه مشغول فعالیت بود . او از دبیری تا سفارت را در وزارت امور خارجه طی کرد . ولی سرانجام روح آزادیخواه و میهن پرست او تحمل فضای دیکتاتورزده وزارت امور خارجه را نکرد و در اوایل دهه پنجاه در اعتراض به استقلال بحرین از خدمات دولتی استعفا داد.
پس از انقلاب خانه نشین شد وبه ازائ دهها سال خدمت صادقانه و عالمانه و نگارش ده ها جلد کتاب و مقاله تاریخی که هر کدام گوشه های تاریک تاریخ آزادیخواهی این ملت بزرگ را روشن کرد ، حقوق بازنشستگی اش را قطع کردند .!!!
اکثر نوشته ها و تحقیقفات این دانشمند گرانمایه در خصوص تاریخ نهضت عظیم مشروطه است . بدون هیچ اغراقی در تحلیل و روشنگری وقایع مشروطیت کسی را یارای همنامی با فریدون آدمیت نیست . او با نقد تاریخی ورود افکار مدرن به ایران از پیش از مشروطیت خواننده آثار خویش را با ریشه های فکری نهضت مشروطیت آشنا می سازد و در پی آن به نقد علمی تاریخ مشروطیت می پردازد . به دیگر سخن همانگونه که سید احمد کسروی در روایت تاریخ مشروطیت بی نظیر است فریدون آدمیت نیز در نقد و تحلیل آن همتا ندارد .
گذشته از کتاب ارزشمند " امیر کبیر و ایران " که نقل آن در سطور بالا رفت سه کتاب " اندیشه های میرزا فتحعلی آخوند زاده " ، " اندیشه های میرزا آقاخان کرمانی " و" اندیشه های طالبوف تبریزی " یک تریلوژی بی همتا در تاریخ اندیشه در ایران به شمار می رود . همانگونه که خود او در مقدمه کتاب "اندیشه های طالبوف تبریزی " می گوید تاریخ افکار بعنوان رشته ای از فن تاریخ نویسی در کشور ما بعلت فقر معرفت تاریخ و فقر فهم تاریخی و همچنین عدم تحمل عقاید مخالف و عدم آزادی بیان تا مدتها پا نگرفت و هنوز هم مورد غفلت است . با انتشار این سه کتاب برای اولین بار تاریخ افکار بصورت علمی در تاریخ نگاری کشور مطرح گردید . البته قبل از این آثار ، فریدون آدمیت با انتشار رساله ای بنام " تاریخ فکر" این مفهوم جدید را مورد بررسی و معرفی قرار داده بود .لازم به ذکراست بخش های از کتاب اندیشه های میرزا فتحعلی آخوند زاده نیز قبلا در این وبلاگ منتشر گردید.
" اندیشه ترقی و حکومت قانون در عصر سپهسالار " ، " فکر دموکراسی اجتماعی در نهضت مشروطیت ایران " و " فکر آزادی و مقدمه نهضت مشروطیت " سه کتاب دیگری هستند که به بررسی ریشه های فکری و اجتماعی انقلاب مشروطیت می پردازند . این سه کتاب به همراه کتاب امیر کبیر و ایران چهار اثر ارزشمند و بی نظیر برای بررسی و آشنایی با نحوه ورود تفکرات جدید به کشور و نحوه مقاومت سنت و اندیشه های سنتی با تجدد و مدرنیته به شمار می روند .
بجز این آثار کتابهای آشفتگی در فکر تاریخی ، افکار سیاسی و اجتماعی و اقتصادی در آثار منتشر نشده دوران قاجار ، عقاید و آرائ شیخ فضل الله نوری ، انحطاط تاریخ نگاری در ایران ، و شورش بر امتیاز نامه رژی و دهها مقاله دیگر از آثار دیگر دکتر فریدون آدمیت به شمار می روند .
لازم به ذکر است از آنجائیکه تمام نظام های استبدادی حاضر به انتشار حقایق تاریخی بصورت صحیح آن نیستند و همواره خواهان تحریف تاریخ به نفع مصالح خود می باشند ، آثار مورخین پاکدامنی چون آدمیت همواره مورد سانسور قرار گرفته یا مجوز چاپ نگرفته است . لذا در زمان استبداد محمد رضا شاه بسیاری از کتابهای دکتر فریدون آدمیت به سختی اجازه چاپ گرفته و برخی چون کتاب شورش بر امتیاز نامه رژی هرگز مجوز نگرفت و بصورت زیرزمینی چاپ و منتشر شد . همینک نیزبرخی از قلم به مزدان با تحریف آثار او سعی بر آن دارند که چهره آزادیخواه و وطن دوست او را تخریب و او را وابسته و جیره خوار استبداد گذشته معرفی نمایند . ولی گذشته و آثار درخشان او گویای راستی و درستی اوست . هم اکنون بغیر از دو کتاب " امیر کبیر و ایران " و " اندیشه ترقی و...." بقیه کتابهای ایشان ممنوع و مجوز انتشار ندارند . البته مثل هر چیز دیگری در این کشور می توان آنها را از بازار سیاه به آسانی و البته به قیمتی بس گزاف تهیه نمود .
یاد و نام این دانشمند گرانمایه همواره در خاطره دانش دوستان و میهن پرستان کشور جاودانه خواهد ماند وامید است روش نقد علمی او، طریقه تاریخ نگاری او و تعهد اخلاقی او الگویی برای نسل حاضر باشد. چنین باد
نوشته شده توسط مهدی مشرفی در سه شنبه سیزدهم فروردین 1387 ساعت 18:35 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

شبی چون شبح روی شسته به قیر / نه بهرام پیدا نه کیوان نه تیر / چو پولاد زنگار خورده سپهر / زمانه به قیر اندر اندوده چهر / شپاه شب تیره بر دشت و راغ / یکی فرش گسترده چون پر زاغ / نموده ز هر سو به چشم اهرمن / چو دیو سیه باز کرده دهن / زمین زیر آن چادر قیر گون / تو گفتی شدستی بخواب اندرون / نه آوای مرغ و نه هرای دد / زمانه زبان بسته از نیک و بد
فهرست اصلی
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY